سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

 RSS 

 تعداد بازدید کنندگان
1980

 بازدید امروز: 0

 بازدید دیروز: 2

  نقطه چین به جای ..........

در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]

خانه| مدیریت| شناسنامه | ایمیل


 RSS 


 اوقات شرعی


درباره من


لوگوی من

نقطه چین به جای ..........

اشتراک

 


وقتی که تو دل سنگت پر از رنگ و ریاست

وقتی که ساز صداقتت همیشه بی صداست

وقتی یک بار نشد تو سر حرفات بمونی

نتونستی قدر عشق بی ریا رو بدونی

نمی تونم ، نمی خوام که با تو هم صدا بشم

من به خاطر خودت از تو باید جدا بشم

نمی تونم ، نمی خوام حرفاتو باور بکنم

قصه ی دروغ احساست رو از بر بکنم

اگه من می خوام برم امروز و تنهات بذارم

واسه اینه که خودت رو به تماشات بذارم

ولی من هرگز نخواستم که فراموشت کنم

مثل اسمون بی ستاره خاموشت کنم

صدای تیک تیک ساعت میگه وقت رفتنه

لحظه جدایی و خداحافظی رو گفتن


¤ نوشته شده توسط شهاب در ساعت 11:12 صبحچهارشنبه 84 آذر 2


 

خانه| مدیریت| شناسنامه |ایمیل